http://Ahorayearyaii.ParsiBlog.com | ||
![]() ![]() |
![]() داد زن شوهر خود را پیغام / که چرا عرضه نداری الدنگ؟
جاریام رفته نشسته در قصر / بنده محبوس در این خانه تنگ تو برایم نخریدی خودرو / پایم از پیاده رفتن شد لنگ مردم از خانهنشینی ای مرد / تو بیا تا برویم سوی فرنگ کاش میشد که تنم میکردم / پالتوی پوستی از جنس پلنگ رنگ مویم دگر افتاد از مد / موی خود را بکنم باید رنگ گر تو خواهی که طلاقت ندهم! / "باید این لحظه بیخوف و درنگ" روی و پول فراوان آری / تا حرامت نکنم چند فشنگ با نگاه غضبآلود و خشن / بر دل شوی خودش هی زد چنگ شوهر ذلیل مادرمرده / نه بلآن جمله مردان را ننگ هیبت شوهری از یاد ببرد / همچو ماهی که شود صید نهنگ رفت و از غصه نشست و می خورد / شد ز می خوردن بسیار ملنگ خیره از باده پی منقل رفت / شد هروئینی و آلوده بنگ زن ظالم که بهانه میجست / سوی قاضی شد و سر داد آهنگ: شوهر بنده که تریاکی هست / میزند سیلی و مشت و اردنگ گر تو صادر نکنی حکم طلاق / میشوم کشته ضربات کلنگ شوهر بنگی من تا اینجاست / شهد در کام حقیر است شرنگ قاضی بیخبر و نا آگاه / خام یک مشت اراجیف جفنگ به زن قصه طلاق اعطا کرد / شد زن قصه ما فاتح جنگ خواست از محکمه بیرون آید / حکم قاضی به کفش چون نارنگ از قضا خورد دم در به زمین / "واندکی سوده شد او را آرنگ" "از زمین باز چو برخاست نمود / پی برداشتن حکم آهنگ" از دل شوهر سابق ناگاه / آمد آهسته برون این آهنگ: آه دشت ژن من یافت خراش / آه پای ژن من خورد به شنگ! -----------------------
[ پنج شنبه 92/2/5 ] [ 10:17 عصر ] [ مسافر01 ]
[ نظرات () ]
|